پنجشنبه بیستم بهمن 1390
یادم نیست
یادم نیست
زندگی را زیسته ام
یا در خواب دیده ام ؟!
بسکه تو را مرور می کنم
هر جا که هستی
باش
فاصله یعنی
یک نفر یک جا هست
که دوستش دارم
از تو گذر نمی کنم
سه شنبه ششم دی 1390
عقد عشق
انكحتُ...» عشق را و تمام بهار را
!«زوّجتُ...» سیب را و درخت انار را !
«متّعتُ...» خوشهخوشه رطبهای تازه را
گیلاسهای آتشی آبدار را !
«هذا موكّلی...»: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفتهای به وكالت سهتار را !
«یك جلد...» آیهآیة قرآن! تو سورهای!
چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را !
«یك آینه...» به گردن من هست... دست توست،
دستی كه پاك میكند از آن غبار را
«یك جفت شمعدان...»؟! نه عزیزم! دو چشم توست
كه بردریده پردة شبهای تار را !
مهریّة تو چشمه و باران و رودسار
بر من بریز زمزمة آبشار را
!
«ده شرطِ ضمنِ...» ده؟! ... نه! بگویید صد! ... هزار!
با بوسه مُهر میكنم آن صدهزار را !
لیلی تویی كه قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرایط دیوانهوار را !
این بار من به بوسهات افطار میكنم
خانم! شكستهای عطش روزهدار را !
سیامك بهرام پرور
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390
به چشمهای نجیبت كه آبرویم بود...
به چشمهای نجیبت كه آبرویم بود...
تو مهربان تر از آنی كه آرزویم بود...
تو مهربان تر از آن شاعری كه در رویا..
میان كوچهء شعرش به جستجویم بود..
صریح و ساده بگویم یكی شبیهت نیست...
از این مجسمه هایی كه چهار سویم بود..
مرددم بروم یا دوباره برگردم؟..
همیشه فاصله مضمون گفتگویم بود..
منی كه میوه عصیان باغ حوایم...
به چشمهای تو اما فرشته خویم بود...
همیشه حرف دلم اینكه «دوستت دارم»...
كبوترانه ترین بغض در گلویم بود...
و آرزوی من این بود «مهربان باشی»...
تو مهربان تر از آنی كه آرزویم بود
سه شنبه دهم آبان 1390
نی نامه ای دیگر .......
شعری عاشورایی از زنده یاد قیصر امین پور
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است
نوای نی نوای بی نوایی ست
هوای ناله هایش نینوایی ست
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گل بیماری سنگ
قلم تصویر جانکاهی ست از نی
علم، تمثیل کوتاهی ست از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در اندیشه نی
که این سان شد پریشان بیشه نی؟
سری سرمست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت غم دیرینه او
غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی آشنایی ست
به هم اعضای او وصل از جدایی ست
سرش بر نی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری بر نیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر، باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی، نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی!
عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
سزد گر چشم ها در خون نشیند
چو دریا را به روی نیزه بیند
شگفتا بی سر و سامانی عشق
به روی نیزه سرگردانی عشق
ز دست عشق عالم در هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست
جمعه چهارم شهریور 1390
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند
سه شنبه چهارم مرداد 1390
مرا ببخش
روزی که ارغوان به تو نفروخت گلفروش
پیراهنی به رنگ گل ارغوان بپوش
از یاد بردن غم عالم میسر است
اکنون که با شراب نشد شوکران بنوش
گیرم که مثل موری از این سنگ بگذری
کوهی ست پشت سنگ ، از این بیشتر مکوش
چون نی نفس کشیدن ما ناله کردن است
در شور نیز ناله ما می رسد به گوش
آتش بزن به سینه اتش گرفته ام
آتش گرفته را مگر آتش کند خموش
شنبه بیست و پنجم تیر 1390
میلاد نور مبارک باد
دلم ز دوریات ای گل به سینهام پژمرد
نوای بلبل طبعم ز غصه غمگین است
بیا بیا که ز یمن تو باغ میخندد
در انتظار رُخت, بیقرار نسرین است
بیا بیا که حضورت به گلشن دلها
برای زخم گل داغدیده تسکین است
گل ظهور تو کی برگ و بار خواهد داد؟
در انتظار فرج خوشههای پروین است
بیا که فتنه به آفاق میکند بیداد
ببین که باد مخالف به پرچم دین است
همیشه منتظرت روی جاده میمانم
نگاه باور دل امتداد پرچین است
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه چهاردهم تیر 1390
روز جانباز
چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390
عرض ادب و احترام
گفتن ناخوشی را ناخوش میدارم و بیان غم ها را غمناک و سخن از درد دردناک میپندارم و از ناپسندها صحبت کردن را ناپسند میشمارم و از مکروهات دم زدن را نیز مکروه میدانم ... مدت یک ماه است که دوباره ناراحتیهای قدیمی کمی موج گرفته و کمی آذیتم میکند برای همینهم حوصله و حال رسیدن به این سایت را ندارم چیزی هم برای سلامتی طلب نمیکنم اگر خواستید دعایی کنید برای همه ی بیماران باشد شاید مدتی نباشم نیایم و کامنتی نگذارم همین نوشته را به دیده ی کرامت کامنت و عرض ادب حقیر فرض کرده و پذیرا باشید به یاد همگی و دعاگوی همه ی شما هستم ملتمس دعای خیرتان .......
شنبه دهم اردیبهشت 1390
یار من آنکه لطف خداوندگار یار اوست
یار من آنکه لطف خداوندگار یار اوست
بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
دریای عشق را به حقیقت کنار نیست
ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست
در عهد لیلی اینهمه مجنون نبوده اند
وین فتنه بر نخاست که در روزگار اوست
صاحب دلی نماند در این فصل نوبهار
الا که عاشق گل و مجروح خار اوست
دانی کدام خاک بر او رشک میبرم
آن خاک نیک بخت که در رهگذار اوست
باور مکن که صورت او عقل من ببرد
عقل من آن ببرد که صورت نگار اوست
گر دیگران به منظر زیبا نظر کنند
ما را نظر به قدرت پروردگا اوست
اینم قبول بس که بمیرم در آستان
تا نسبتم کنند که خدمتگزار اوست
در جور و نامرادی و درویشی و هلاک
آن را که صبر نیست محبت نه کار اوست
سعدی زضای دوست طلب کن نه حظ خویش
عبد آن کند که رای خداوندگار اوست
:
x





سلام دوستان
پست قبلی رو هم بخونید باهم گذاشتم
ممنون میشم برای هر دو تاش نظر بدین

